حمد الله مستوفى قزوينى

155

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو آمد سوى مكّيان آگهى * كه آمد ز ابن جحش بيرهى 3240 هر آن كو شنيدند گفتند پاك * كه : « اكنون از ايشان نداريم باك چو حرمت شكستند ، كردند جنگ * نيابند بىشك دگر آب و رنگ نباشد كنون دينشان پايدار * چو حرمت ندارند در دين به كار » برفتند از كينه پس در عقب * ز مكّه كهان و مهانِ عرب به ره برنديدند از ايشان اثر * به مكّه شدند باز از آن بوم‌وبر 3245 چو ابن جَحش شد بر مصطفى * نكوهش نمودش براين رهنما ز اصحاب سيّد كِهان و مهان * نديدى بجز سرزنش در جهان اسيران و آن خواسته « 1 » سربه‌سر * نبى كرد موقوف ، تا دادگر چه فرمان دهد اندرآن سخت كار * كزآن بود ترسان ز پروردگار ز مكّه پيام آمد آنگه به دو * به رسم نكوهش در اين گفت‌وگو « 2 » 3250 كه : « در هيچ دينى به ماه حرام * نكرده‌ست كس جنگ از خاص و عام تو حرمت نكردى در اين مه نگاه * فرستادى از بهر كوشش سپاه غنيمت ببردند و كشتند مرد * اسيران گرفتند روزِ نبرد ندانيم چون باشد اين ژرف كار * چه گويد خدايت به روزِ شمار ؟ » ز اسلاميان آن‌كه هجرت نكرد * هميدون فرستاد روزِ نبرد « 3 » 3255 كه : « ما را از اين مردم بدكُنش * فزايد به پيغاره بر سرزنش چه گوئيم پاسخ بدين قومِ شُوم * سزد گر فرستى از آن مرزوبوم » ( 75 ) چو آمد به پيش نبى اين پيام * فرستاد يزدان به پيشش سلام سروش آمد و آيت آورد و گفت : * « مشو زين سخن هيچ با درد جفت « 4 »

--> ( 1 ) ( ب 3247 ) . در اصل : و نان خواسته . ( 2 ) ( ب 3249 ) . در اصل : كفت‌كو . ( 3 ) ( ب 3254 ) . ظاهرا در مصراع دوم اين بيت تخليطى رخ نموده است ، بدين صورت كه اين مصراع ازآن‌رو كه در رديف چهار ستونى نسخهء ما درست در زير مصراع دوم بيت 3252 ( : اسيران گرفتند روز نبرد ) قرار گرفته است ، كاتب نسخه دو كلمهء انتهايى آن مصراع را تكرار كرده است . به گمان اين بنده مصراع مورد اشاره بايستى بدين صورت و مضمون بوده باشد : « هميدون فرستاد و پيغام كرد » . و اللّه اعلم بالصّواب . ( 4 ) ( ب 3258 ) . رجوع كنيد به سورهء مباركهء بقره ، آيهء شريفهء 217 از قرآن كريم : « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ . . . الخ آيه . »